کمی بیشتر از مدیریت بازرگانی

آموزش کارآفرینی ( ارزش آفرینی)
نویسنده : علی ایرانمنش - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٩
 

آموزش کارآفرینی ( ارزش آفرینی) در کاری که انجام میدهید

 

امروزه اعتقاد بر اين است كه نبايد به كاري كمتر از آنچه عاشقش هستيم اشتغال ورزيم.
شعر بگوييد، دنيا را با كشتي بگرديد و خلاصه هر كاري كه به آن عشق مي‌ورزيد، انجام دهيد، خواهيد ديد پول به دنبالش سرازير مي‌شود.ما به خودمان مي‌گوييم كه زندگي كوتاه‌تر از آن است كه ساعت‌هاي كاري‌مان را به كاري كه ايده‌آل‌مان نيست، بگذرانيم و به تحقيقات خود براي يافتن يك محيط كاري عالي ادامه ‌دهيم. خطر اين است كه اگر تقاضاي ما براي يافتن كار ايده‌آل، تمركزمان را به سوي آينده سوق دهد، زندگي شگفت‌آور و فوق‌العاده امروز را كه در اين لحظه در اختيارمان است، از دست خواهيم داد.

واقعيت اين است كه در دنياي بيرون، شرايطي وجود دارد كه ما را از جست‌وجو براي يك كار ايده‌آل و عالي، منصرف مي‌كند. بسياري از ما مسووليت‌هاي مهم و بي‌نظيري در قبال افراد خانواده يا مسير زندگي داريم.ديگران، هنوز با خود، به گفت‌و‌گوي مناسب و موثري در اين زمينه نرسيده‌اند. برخي از ما چنان در زندگي‌هاي شخصي، تحت فشار و استرس هستيم كه حقيقتا نه وقت و نه انرژي كافي براي يافتن يك خط كاري جديد در خود مي‌بينيم. زماني كه ما انتخاب مي‌كنيم به كاري كه انجام مي‌دهيم عشق بورزيم، قادر خواهيم شد بر كمبودهايي چون عدم سرزندگي، پوچي و ناكاهلي‌هايي كه هر روز با آن سر و كار داريم، فائق آييم. اين موضوع تا چه حد اهميت دارد؟ تا حدي باور نكردني، به‌ويژه زماني كه شما مي‌دانيد مردم حدود 75 درصد از ساعات بيدار باش خود را به فعاليت‌هاي كاري اشتغال دارند. براي مثال اگر از يك فرد معمولي شاغل سوال كنيم كه 24 ساعت شبانه‌روز خود را چگونه مي‌گذراند متوجه مي‌شويم كه شغل او بيش از هر فعاليت ديگري وقتش را مي‌گيرد. كار در كارخانه يا اداره و رفت و برگشت به محل كار شايد تا نيمي از وقت شبانه‌روز او را اشغال كند و اگر نگاهي به پشت صحنه اين مشاغل بيفكنيم با مطالعه يا كار بيشتري كه مثلا يك معلم براي تنظيم مطالب در كلاس خود در خانه انجام مي‌دهد، يا محاسباتي كه يك مهندس نمي‌تواند در دفتر كاري‌اش به اتمام برساند و به خانه مي‌آورد و يا پرونده‌اي كه يك وكيل در منزل روي آنها كار مي‌كند، روبه‌رو مي‌شويم.حتي پاره‌اي از اوقات فراغت و تفريح فرد هم ممكن است به برنامه‌ريزي و انديشه در مورد مسائل كاري‌اش صرف شود.

با همه اينها براي افرادي كه به كار خود علاقه‌مند هستند و از آن لذت مي‌برند مفهوم كار و تفريح يكي است. بايد به اين نكته توجه داشت كه اهميت كار به زماني كه به خود اختصاص مي‌دهد مربوط نيست بلكه كار عامل قدرتمندي در تامين نيازهاي اقتصادي، اجتماعي و رواني انسان است. انگيزه‌هاي غيراقتصادي كار كه از اهميت مساوي و گاه بيشتري براي فرد و اجتماع برخوردارند، كمتر بيان مي‌شوند و شايد براي اكثر مردم ناشناخته هستند. كار علاوه بر تامين نيازهاي مادي، پاسخگوي نيازهايي مثل نياز به كسب موفقيت، نياز به تاييد و پذيرش ديگران، نياز به ايجاد روابط شخصي و اجتماعي، نياز به مفيد بودن و خدمت كردن به ديگران، احساس ارزشمندي و مسووليت‌پذيري و ... است.ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه سريعا در حال تحول است. در اين ميان برنده كسي است كه مي‌تواند خود را با اين تغيير و تحول انطباق دهد و بازنده كسي است كه قادر به انطباق و سازگاري نيست و نمي‌تواند براي خود برنامه‌ريزي كند و تصميم بگيرد.

در دنياي امروز براي انجام هر شغلي بايد آموزش خاص آن شغل را ديد.روال بازار كار نشان مي‌دهد كه نداشتن آگاهي و تخصص كافي و از دست دادن امكانات آموزشي باعث سرگرداني و اتلاف وقت و نيروي جواني خواهد شد. برنامه‌ريزي گام به گام شما را با مهارت‌هاي مرتبط با هدف كاري خود در آينده آشنا مي‌سازد.

مراحل يك برنامه‌ريزي روشمند
1ـ بيان هدف
2ـ شناسايي راه‌حل‌هاي گوناگون براي رسيدن به هدف
3ـ سنجيدن راه‌حل‌ها
4ـ انتخاب بهترين راه‌حل
5ـ به اجرا گذاشتن آن راه‌حل
6ـ ارزيابي پيشرفت
عوامل موثر در تصميم‌گيري و در نهايت برنامه‌ريزي درست
لازمه يك برنامه‌ريزي موفق، آگاهي همه‌جانبه و دقت‌نظر در تصميم‌گيري و تشكيل هدف‌هاست زيرا فرد با انتخاب هر گزينش حيطه انتخاب و اختيارات ديگر را بر خود محدودتر مي‌سازد، طوري كه بازگشت به عقب، گاه غيرممكن و يا لااقل متضمن خسارت بسيار است.امروزه انسان در لحظه‌هايي رشد مي‌كند كه تصميم مي‌گيرد. به‌عبارت ديگر يك شرط رشد و تكامل، برخورداري از مهارت‌هاي لازم براي تصميم‌گيري، استفاده از تجارب افراد آگاه، كسب راهنمايي و مشورت با آنان است.تصميمات ما در هر مرحله از زندگي، ناشي از آن چيزي است كه هستيم و نيز متاثر از آن چيزي كه مي‌خواهيم باشيم.
ساخت وجودي و شخصيت ما، تجارب قبلي زندگي ما، احساسات و افكار ما راجع به خودمان، ترس‌ها و آرزوهاي ما، امكانات محيطي و راه‌حل‌هايي كه تصور مي‌كنيم در اختيار داريم، مهارت ما در تصميم‌گيري و عوامل بسيار ديگري، همه با هم به‌نحوي پيچيده دست‌اندركارند تا بر تصميمات و گزينش‌هاي ما اثر بگذارند.
اين تاثيرات غالبا در سطحي ناخودآگاه صورت مي‌گيرد، طوري كه ما از اثر آنها بر گزينش‌هايمان بي‌اطلاع هستيم. چنين عواملي نه‌تنها در تصميم‌گيري ما موثرند، بلكه تعيين‌كننده امكانات و راه‌حل‌هايي مي‌باشند كه تصور مي‌كنيم در دسترس ما هستند، چنان‌كه ممكن است احتمال موفقيت در هدف معيني را به‌علت احساس عدم كفايت رد كنيم. به عبارت ديگر، در گرفتن يك تصميم حقايق، مهارت‌ها و توانايي‌هاي شخص در احساسات، تمايلات، طرز تفكر و نگرش‌ها ادغام مي‌شوند.يك عامل ديگر، سودمندي يك راه‌حل باارزش است. البته بايد به ياد داشت كه سودمندي يك راه‌حل، بستگي به ارزيابي هر فرد از ميزان جذابيت آن راه‌حل براي او دارد. آنچه كه براي يك شخص ارزنده محسوب مي‌شود، ممكن است براي ديگري جالب نباشد و عامل موثر ديگر، در تصميم‌گيري درجه احتمال يعني دانستن احتمال موفقيت يك راه‌حل است.

مشكلات تصميم‌گيري
اگر از حق نگذريم، تصميم‌گيري نه فقط كار آساني نيست، بلكه به‌دلايل زير در مواردي سخت و دردناك نيز هست؛تعارض: وقتي راه‌حلي از هر نظر بهتر از راه‌حل‌هاي ديگر است، تعارض در تصميم‌گيري بين راه‌حل‌ها وجود ندارد اما معمولاً يك راه‌حل از بعضي جهات و راه‌حل يا راه‌حل‌هاي ديگر از جهات ديگر بهترند. از اين رو، در انتخاب راه‌حل‌ها شخص دچار ترديد و تعارض مي‌شود.در چنين شرايطي بايد درجه سودمندي و احتمال هر راه‌حل را سنجيد تا راه‌حلي كه براي فرد ارزش بيشتري دارد، مشخص شود.ريسك يا خطر احتمالي: عامل ريسك يا خطر احتمالي تقريبا هميشه در تصميم‌گيري‌ها وجود دارد زيرا معمولاً تصميم‌گيرنده نتيجه انتخاب هر راه‌حل را نمي‌داند. مشكل، انتخاب راه‌حلي است كه بالاترين احتمال سودمندي را ارائه دهد. بنابراين، گزينش از بين راه‌حل‌هايي كه دربردارنده خطر احتمالي يا احتمال ضرر هستند، بايد به‌نحوي صورت گيرد كه بالاترين شانس براي كسب نتيجه مثبت به‌دست آيد.عينيت و ذهنيت: اگرچه بسيار شنيده‌ايد كه بايد در موقع تصميم‌گيري عاقلانه، واقع‌بين و عيني‌نگر باشيد؛ اين به اين معنا نيست كه تصميم‌گيري شما نبايد متاثر از احساسات شما باشد. نشانه‌هاي عيني‌بودن اگر هم وجود داشته باشند، بسيار معدودند. آنچه كه به اصطلاح عينيت يا واقع‌بيني گفته مي‌شود، نمي‌تواند از ذهنيت يا عوامل عاطفي شما جدا باشد. در هر تصميمي، هر دو عامل وجود دارد.به‌كارگيري اطلاعات: مهم‌ترين مشكل تصميم‌گيري، گرفتن آن نيست، بلكه دسته‌بندي و ارزيابي اطلاعات مربوط به آن تصميم است. براي اكثر تصميمات بيش از يك راه‌حل وجود دارد و معمولاً محاسبه نتايج هر يك كار سختي است. براي دسته‌بندي‌كردن اطلاعات مربوط به هر راه‌حل و نتايج احتمالي آن مي‌توانيد با استفاده از شيوه كاهش تعداد حقايق مورد بررسي در هر زمان اطلاعات بي‌شمار خود را دسته‌بندي كنيد. به عبارت ديگر با انديشيدن به فقط چند عامل در يك زمان و ناديده‌گرفتن بقيه عوامل، بار خود را سبك كنيد.

خصوصيات شخصيتي
نيازها و خواسته‌هاي هر فرد كه ويژگي‌هاي شخصيتي او را مي‌سازند، بر تصميمات او اثر مي‌گذارند. مثلا در برخي از افراد، انگيزه كسب موفقيت بيشتر از دوري از شكست است و براي برخي ديگر، عكس اين قضيه صحت دارد.برخي از افراد فكر مي‌كنند هدفي كه كسب آن مشكل‌تر است، جالب‌تر است! در دنياي ما، رسيدن به هدف‌هايي كه عده زيادي آن را ارزنده مي‌دانند، معمولاً مشكل است.

توالي تصميمات
تصميمات زندگي غالبا به‌دنبال يكديگر و به‌توالي رخ مي‌دهند. معمولاً اطلاعات سودمند براي تصميمات بعدي، مربوط به نتايج تصميمات قبلي است. به بيان ديگر، يك تصميم واحد با تصميمات قبلي و بعدي خود ارتباط دارد، بنابراين تصميماتي كه اكنون مي‌گيريد با آنهايي كه بايد به‌زودي گرفته شوند و آنهايي كه در آينده گرفته مي‌شوند، جدا و مستقل از يكديگر گرفته نمي‌شوند.از مهم‌ترين تصميماتي كه انسان بايد در زندگي بگيرد، مي‌توان به انتخاب رشته تحصيلي، انتخاب شغل، انتخاب همسر و... اشاره كرد.تصميماتي از قبيل اينكه كدام فعاليت فوق‌برنامه را انتخاب كنم يا اوقات فراغت خود را چگونه بگذرانم، با چه كسي به خريد بروم، ايام تعطيل به كدام شهر سفر كنم، چه مدل كفش يا لباس را انتخاب كنم و... از درجه ريسك و اهميت كمتري برخوردار هستند زيرا در صورت اشتباه، معمولاً جبران‌پذير و قابل برگشت مي‌باشند اما تصميمات مهم زندگي به‌طور كلي غيرقابل برگشت هستند و يا بازگشت آنها متضمن اتلاف عمر، انرژي، وقت و خسارت‌هاي ديگر است.بنابراين لازمه يك برنامه‌ريزي موفق، آگاهي همه‌جانبه و دقت‌نظر در تصميمات گرفته شده و شكل‌دهي به اهداف درازمدت خود مي‌باشد.فرد با انتخاب گزينش حيطه انتخاب و اختيارات ديگر را برخورد محدود‌تر مي‌سازد، طوري كه بازگشت به عقب گاه غير‌ممكن و يا لااقل متضمن ضررهاي بسيار است. در نهايت اديسون براي جوانان 3 توصيه دارد: كار، كار، كار.

تصميم‌گيري مسوولانه
براي داوري‌هاي درست در تصميم‌گيري‌هاي روزانه، مدير بايد همواره نگرشي متعادل درباره زندگي، كسب و كار و جامعه داشته باشد.
در كسب و كار، تصميم‌گيري يك امر حياتي است. قبل از آنكه هر كاري صورت گيرد، بايد تصميمي گرفته شود. اين سخن حتي زماني كه گروهي از افراد با هم به كاري مي‌پردازند، صادق‌تر است. در اداره كردن كاركنان نيز، تصميم‌گيري ماهرانه يك راز مهم كاميابي است. هنگامي كه در دوراهي مهمي ايستاده‌ايد و گروهي از مردم در انتظارند تا شما راه آنان را برگزينيد، شما به راستي نمي‌توانيد دو دل باشيد و از گرفتن تصميم دوري جوييد. ناتواني مديران در دست زدن به اقدامات قاطع و فوري مي‌تواند زيان‌هاي مالي بسيار به بار آورد و به روحيه كاركنان سخت آسيب برساند.هر راهي كه برگزينيد، كاركنان شما دست كم پي خواهند برد كه به چه سويي خواهند رفت و با دليري و شوق بيشتر در آن جهت گام بر‌خواهند داشت.
به ويژه در اين روزگار پر از دگرگوني‌هاي پياپي كه هر كسب و كاري با رقيبان پرخاشگر و پرتحرك سروكار دارد، بسيار مهم است كه تصميمات با انديشه بيشتر و به اجراي سريع آنها بينجامد اگرچه در اوضاع و احوال اينچنيني، نياز به سرعت عمل بدان معنا نيست كه يك شخص بتواند مسوول همه تصميم‌ها باشد. چنين كاري در عملياتي بسيار كوچك مي‌تواند شدني باشد، ولي در شركت‌هاي داراي هزاران يا ده‌ها كارمند، رئيس شركت نمي‌تواند به طور فردي هر تصميمي را بگيرد.بنابراين تصميم‌گيري بايد به گونه‌اي واقعي به ديگران واگذار شود. رئيس شركت توقع دارد زيردستان او موضوع‌هاي مهم را به وي آگاهي دهند، ولي در غير اين صورت انتظار آن است كه آنان با در نظر گرفتن سياست‌هاي كلي و بنيادي شركت تصميم‌هاي مربوط به كار خود را بگيرند. چنين راهبرد و تدبير كلي به چرخه تصميم‌گيري شتاب مي‌بخشد. افزوده بر آن، اگر تصميم‌گيري به مديران در هر رده سازماني واگذار شود، از رئيسان بخش به رئيسان قسمت، از رئيسان قسمت به كاركنان سرپرستي و از سرپرستان به كارگران عمليات، چرخه تصميم‌گيري به فرعي در سراسر شركت به كار خواهد افتاد و پاسخ دادن سريع و درست را به هر موقعيتي كه پديد آيد، آسان‌تر خواهد كرد. من اين روش را «مديريت مستقل» مي‌نامم. البته رئيس شركت به طور اصولي بايد بدين‌شيوه عمل كند ولي در اين نظام رئيسان بخش‌ها، رئيسان قسمت‌ها و كاركنان ارشد ستادي نيز بايد آماده باشند تا درباره موضوع‌هاي مربوط به قلمرو كار خويش به‌طور مستقل به كارگرداني بپردازند. حتي در پايين‌ترين رده، كاركنان وظيفه‌هايي دارند كه بايد درباره چگونگي اجراي آنها خودشان تصميم بگيرند.
شركت‌ها از ترويج شيوه مديريت مستقل سود خواهند برد زيرا زماني كه اين شيوه از سوي همه كاركنان به خوبي فهميده و عمل شود، همگان به كار بيشتر خواهند پرداخت و استعداد و توانايي‌هاي آنان به بهترين صورت پرورده خواهد شد.با اين همه، گاه و بيگاه موضوع‌هاي مهمي پيش خواهد آمد كه بايد آنها را با مقام بالادست در ميان نهاد و براي تصميم‌گيري درباره آنها نياز به كمك و ياري ديگران است.
بنابراين اعضاي يك شركت از قدرت و اختيار تصميم‌گيري متناسب با جايگاه شغلي خود در سازمان برخوردار خواهند بود. در چنين حالت‌هايي تصميم‌گيري سريع، به‌گونه‌اي كه شرح داده شد، ضروري است. اگر دستيابي به راه چاره‌اي فوري ممكن نشود ـ اين ضرورت در ميان باشد كه موضوع با ژرفاي بيشتر مورد بررسي قرار گيرد و نظر شخص سومي نيز پرسيده شود ـ موضوع را نبايد همچنان معلق گذاشت، بي‌آنكه روشن گردد چه وقت درباره آن تصميم گرفته خواهد شد. هرگاه تصميم‌ها چنان باشند كه بايد هرچه زودتر به آنها پرداخت، سرعت تنها كافي نمي‌تواند باشد. داوري درباره چگونگي كنش‌هايي كه در پس آن مي‌بايد انجام گيرد، بايد درست و قطعي باشد.
به‌رغم هر سرعتي كه در گرفتن تصميم به‌كار برده مي‌شود، اگر آن تصميم، تصميمي نادرست باشد چيزي دستگير نخواهد شد.
انسان چگونه تصميم‌هاي درست مي‌گيرد؟ اين به واقع موضوعي بسيار دشوار است. هيچ‌كدام از ما از قدرت خدايي بهره‌اي نداريم. بنابراين نمي‌توانيم همواره تصميمات درست بگيريم. با اين همه، هيچ‌كدام نمي‌توانيم وظيفه‌هاي خود را به عنوان مدير به انجام برسانيم، بي‌آنكه تصميم‌هايي را به سرعت و به درستي بگيريم.
بدين‌منظور، مديران بايد بر تجربه و بصيرت تكيه كنند و با توجه به اوضاع و احوال ويژه‌اي كه بر هر موضوعي حاكم است، به نتيجه‌گيري‌هايي برسند. در اين چرخه، مهم‌ترين ابزارهايي كه شخص مي‌تواند در اختيار بگيرد، عبارتند از نگرشي متعادل درباره زندگي، فلسفه‌اي روشن درباره كار و آگاهي و درك واقع‌بينانه درباره جامعه. به‌طور معمول پروراندن ديدگاه‌هايي آگاهانه درباره زندگي و جامعه، انسان را مجهز مي‌كند تا تصميم‌هاي درستي بگيرد. بدون چنين استعدادي براي آگاهي و بصيرت، تصميم‌هاي هر مديري مي‌تواند اتفاقي و مصلحت‌آميز گرفته شود و نتواند زيردستان را به اعتبار آن قانع سازد.
براي نمونه به مثال زير توجه فرماييد:
رقابت در صنعت شما بسيار شديد است و در حالي كه بر شدت رقابت افزوده مي‌شود، رقيبان شما مي‌كوشند كالاي خود را زير قيمت تمام شده بفروشند. مشتريان ثابت شما به نمايندگي‌هاي فروش شما گفته‌اند كه قيمت‌هاي شما بسيار گران است و اگر شما تخفيف بيشتري نسبت به ديگران ندهيد با شركت شما ديگر معامله نخواهند كرد. اين سخن به‌راستي نمايندگي‌هاي فروش شما را پريشان مي‌كند و مي‌شتابند به سوي شما كه رئيس شركت هستيد، بلكه قيمت‌هاي خود را كاهش دهيد.در پرتو چنين اوضاع و احوالي، شما نمي‌توانيد به آساني تسليم شويد و به فروشندگان خود بگوييد كه كالا را با ضرر بفروشند. از سوي ديگر، براي متقاعد كردن آنان به اين دليل كه شركت بايد در فروش كالاي خود سود به‌دست آورد، دشواري خواهيد داشت. تصور مي‌رود آنان پاسخي تند بدهند و بگويند گاهي لازم است فروش با زيان همراه باشد. شايد نياز به توضيحي بيشتر باشد تا آنان بتوانند موضع شما را دريابند.اين توضيح مي‌تواند چنين باشد: «اگر ما سود سرشار مي‌برديم، من بي‌درنگ با كاهش قيمت‌ها موافقت مي‌كردم اما قيمت‌هاي ما برپايه نظارت كامل هزينه و عمليات منطقي و عقلاني استوار است كه در آن مبلغي اندك كه نشان از سود معقول دارد، گنجانده شده است. نيمي از آن سود به صورت ماليات به دولت و جامعه داده خواهد شد، نيم ديگر به صاحبان سهام و به پژوهش و پديدآوردن كالاي تازه اختصاص مي‌يابد. بدين‌معنا هنگامي كه شركت ما سودي معقول به دست مي‌آورد، همه از آن بهره‌مند مي‌شوند و جامعه در كل غني‌تر و بارورتر مي‌گردد.
اگر همه از پول درآوردن دست بكشند، كشور به حالت توقف درمي‌آيد و هيچ‌كدام از ما نمي‌توانيم هزينه زندگي خود را تامين كنيم. ما وظيفه داريم كه فرآورده‌هاي خود را از راه عقلايي‌كردن عمليات توليد به قيمت معقول فراهم آوريم ولي در همان حال ما وظيفه داريم كه سودي معقول به‌دست آوريم و آن سود را در دولت و جامعه خود به‌طور كلي از نو سرمايه‌گذاري كنيم.
اگر همه از اين مسووليت‌ها دست بكشند، به سر كشور و جامعه چه خواهد آمد؟
من اطمينان دارم شما با من موافق هستيد كه ما نمي‌توانيم كالاي خود را با كاهش بي‌اندازه قيمت بفروشيم.
با توضيح موضوع بدين شيوه، نمايندگي‌هاي فروش با اميدواري پي به نقطه‌نظر شما خواهند برد و با اندكي تشويق و دلگرمي، مصمم و استوار با توضيح موضع شركت به سوي خريداران باز خواهند گشت.
همان‌طور كه نمونه‌هاي قبل نشان مي‌دهد، مديران و به‌واقع كساني كه مسووليت اداره ديگران را بر دوش دارند، بايد همواره داوري درست را پرورش دهند و بكوشند تا چشم‌اندازي متعادل از زندگي، كسب و كار و جامعه به‌دست آورند. مديران با تصميم‌گيري روزانه و با كوشش پيوسته براي بهتر كردن خود بدين‌سان، با وجود لغزش‌هاي اتفاقي كه در راه پديد خواهد آمد، بي‌ترديد در توانمندي براي دستيابي به داوري‌هاي درست رشد خواهند كرد.رشد شخصي هر مديري به رشد زيردستان وي خواهد انجاميد.

رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود
روزي در جنگلي، مسابقه‌اي بين يك خرگوش و يك لاك‌پشت برگزار گرديد. خرگوش با توجه به جثه و شرايط جسماني خود به سرعت از لاك‌پشت پيشي گرفت و هنگامي كه به پشت سر خود نگاه كرد متوجه شد كه فاصله زيادي از رقيب خود پيدا كرده است به همين سبب به خود مغرور شد و تصميم گرفت در گوشه‌اي استراحت كند و چرتي بزند.
غفلت خرگوش مدتي به طول انجاميد و در اين مدت، لاك‌پشت آرام‌آرام و بي‌وقفه مسير مسابقه را طي كرد و به نزديكي‌هاي خط پايان رسيد.اين بار با توجه به توقف خرگوش تند پا، لاك‌پشت فاصله زيادي از او جلو افتاده بود، در اين هنگام خرگوش ناگهان از خواب غفلت بيدار شد و به مقصد نهايي چشم دوخت! اما ديگر دير شده بود و تلاش و كوشش خرگوش به جايي نرسيد و بازي را باخت!
هنگامي كه خرگوش از خواب بيدار شد و دريافت كه لاك‌پشت از او جلو افتاده، سعي كرد هر طور شده خودش را به او برساند و مسافت عقب مانده را جبران كند ولي انديشه‌اي مانع اين كار شد. او با خود مي‌انديشيد كه اگر بخواهد از لاك‌پشت سبقت بگيرد، بايد ابتدا خود را به محل فعلي او برساند و طي اين مدت لاك‌پشت باز جلوتر خواهد رفت و براي جبران آن، بايد خود را به محل جديد برساند كه تا آن زمان، باز لاك‌پشت به محل جلوتري خواهد رفت!
اين گفت‌وگو و جنجال ذهني و اين تصور كه هيچ‌گاه نمي‌تواند به لاك‌پشت برسد، تمام فكر خرگوش را اشغال كرد و هرگونه تصميمي را از او سلب نمود.در نتيجه نتوانست قدمي پيش بگذارد و از فكر رسيدن به لاك‌پشت و بردن مسابقه منصرف شد و شرمسارانه تن به باختن داد!